سيد جلال الدين آشتيانى
789
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
و يسقينى » و « لى مع اللّه حالات لا يسعنى ملك مقرب و لا نبى مرسل » مىباشد ؛ و مقام ظهور و تجلى او « اول ما خلق اللّه روحى » است . عقل اول ، ملكى از ملائكه است كه از تجلى حقيقت محمديه ظاهر شده است . فرشته گرچه دارد قرب درگاه * نگنجد در مقام لى مع اللّه « 1 » اينكه از حضرت امير ، مصنف علامه در مقام بيان اين معنى كه انسان كامل بايد در جميع حقايق سير نمايد نقل كرد كه : « انا اللوح » و « انا القلم » و « انا السموات السبع » ، مراد وحدت مقام ولايت كليهء آن حضرت است با جميع مراتب وجودى ، بحسب ظهور فعلى . اما بحسب باطن مقام ولايت و تعين مقدم بر حقايق ، احدى را ، راه به آن مقام نيست ، مگر اولياء محمديين كه بحسب باطن ولايت عين حقيقت محمديهاند . به همين مناسبت حضرت رسول على « ع » را مخاطب قرار داده و فرمود : به حقيقت مقام تو غير از من كسى آگاه نيست و بمقام من احدى غير از تو معرفت حاصل نكرده است . بنا بر آنچه كه ذكر شد ، حقيقت انسان باعتبار باطن ذات « چون مظهر تام حق است » غيب محض و كنز مخفى است ، و باعتبار ظهور ذات و تجلى در كسوت ماهيات و اعيان بحسب استعداد موجودات ، معروف و مشهود است ؛ و هر موجودى به اندازهء سعهء وجودى خود ، از معرفت آن حقيقت بهرهاى دارد . به اين اعتبار ، حقايق خارجى موجود در عوالم و مراتب وجودى ، مظاهر ظهورات و تجليات او مىباشند . عقول طوليه و عرضيه و نفوس مجرده و عرش و كرسى و لوح و قلم ، حاكى از كمالات اويند . اين حقيقت كلى سعى احاطى انبساطى ، همانطورىكه در عالم كبير مظاهرى از عقول و نفوس و موجودات برزخى و حقايق موجود در عالم شهادت
--> ( 1 ) . مقام حقيقت محمديه باعتبار انغمار در احديت ذات نسبت بحقايق اسمائى و صفاتى و خلقى و امرى تعين ندارد . « نه كس زو نام دارد نه نشان » . به اين اعتبار غيب محض و مجهول مطلق است . قابل اشارهء عقليه هم نيست ، چون اين مقام ، مرتبهء فناء در حق است . در خلال اين شرح ما اين معنى را بيان نموديم .